دل گوبه ها یک بیمار دیالیزی


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دل گويه ها و واگويه هاي يكي از بيماران دياليزي در ليست انتظار پيوند عضو
 

دختري 16 ساله كه از دو سال قبل به علت از كار افتادن كليه ها هفته اي سه بار و هر بار 4 ساعت زير دستگاه دياليز مي رود.او از مشكلاتي كه به علت از كارافتادن كليه ها دچارش شده و زندگي را برايش تلخ كرده مي گويد:

به نام خداوندي كه زمين و زمان را آفريد تا ما در آن زندگي كنيم .بنام خداوندي كه نميدونم چرا مريضي رو آفريد چرا؟چرا؟چرا آفريد كه بچه هاي بي گناهي مثل من بايد عذاب بكشن .خدايا ازت مي خوام همه مريضا رو شفا بدي.نميدونم شايد خدا ما رو دوست داشته يا مارو داره آزمايش مي كنه ولي مي خوام داد بزنم كه خدا بسه ،خسته شدم ،ديگه نا ندارم.دوساله دارم دياليز ميشم هفته اي سه بار و هر بار چهار ساعت زير دستگاه دياليز هستم .خداجون وقتي زير دستگاهم زمان نميگذره ،دستم خسته ميشه .چقدر امتحان؟ چقدر تحمل؟ تا كي بدبختي كه از بچگي وحال كه نوجواني هستم هيچ خيري نديدم دلم ميخواد حداقل رشد جسمانيم مثل هم سن وسالاي خودم باشه نميگم بيشتر حداقل مثل اونا باشم.ديگه تا كي؟ من كه از سه سالگي نتونستم پا به پاي بچه ها بدوم ،پا به پاي بچه ها بازي كنم ازهمون سه سالگي عذاب كشيدم و حالا كه يك نوجوان 16 ساله هستم ،شدم يك مريض دياليزي.ضرافت و زيبايي دستامو از دست دادم دوست دارم پيش بابام لباساي آستين كوتاه بپوشم چون بابام نميتونه دستاي نحيف و رنجور منو ببينه دستايي كه با سوزناي دياليز جاي تك تك سوراخاش مونده رو دستم .دل بابام مي سوزه .آخه مگه يه پدر و مادر چقدر دل دارن .قربون دلاي خستتون بشم.من هنوزاميدم از پيوند قطع نشده ولي مگه آدم چقدر مي تونه تحمل كنه چقدر مي تونه عذاب بكشه؟

در ميان سينه ام دل در تلاش زندگي ليك در همسايگي درد من و درماندگي

با هزاران درد و غم احوال من تعويض شد چون نشد تأثير، شادي رفت و دردم ماندني

جرم من يا رب چه بود در اين فصول زندگي مرگ در اوراق جانم و سرنوشتم خواندني

ترا باور كنم يا مي كني باور مرا اي خالق هستي؟ من از آن اولين روزي كه خود راخوب فهميدم ،ترا در ياد پروردم

به احساس خدايي عشق ورزيدم ،هرآنچه داده بودي مي سرودم.

چرا با من چنين كردي ؟چرا اينگونه آزردي مرا؟هلا اي آشناي پاك و ديرينم .هلا مولاي آئينم

هنوز چشم اميدم تورا جويد و يا يك امتحان از كودكي نورسته يا فصل جواني .چرا بايد به جاي خنده و شادي دائما اشك از هر چشم من در گونه جاري شود .چون دشمن كافر عذابم مي دهد .شرمنده مخلوق مي گردم

خدايا شكر مي گويم كه شايد امتحاني باشد كه من در آخرش پيروز خواهم شد

من نميدانم كه اين تصميم سختي است و من هميشه با دو دست كوچكم دعايم را به سوي هستي عالم و دوم از شما مخلوق خيرانديش مي خواهم.

نفس را بر وجود نيمه جانم بازگردانيد .ندارد تا مداوايم كند بابا شما باباي من باشيد.

دو راه بيشتر نمانده پيش رويم اگر كسي پدرگونه فشارد دست سردم را نفس آزاد مي گردد.

و دوم گفتن ندارد.هر كه دريابد ،مي فهمد كنون با درد و رنجم سخت درگيرم.

من هميشه با دو دست كوچكم ذكر دعا دارم به سوي خالق هستي و دوم از شما مي خواهم كه با شور تبسم اشك از گونه ها آزاد گردانم و قلب پاك مردم را به سوي لبخند هدايت بنمايم

به اميد آن روز